شمارهٔ ۸۲

غزلیات

چند ای معلم هر روز تا شب
باشد غزالم محبوس مکتب

شد فرش دیبا از سبزه صحرا
ارسله معنا یرتع و یلعب

تعلیم و آداب او را چه حاجت
او خود ز آغاز آمد مؤدب

هر جا خرامد بهر دعایش
خیزد ز جانها فریاد یارب

در دور لعلش منع از شرابم
ای خواجه دور است از لطف مشرب

دی ترک عشقش مذهب گرفتم
چون دیدم آن رخ گشتم ز مذهب

جامی ازان لب همچون صراحی
دارد درونی از خون لبالب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}