شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

غمت تا در دلم منزل گرفته ست
ز شادی جهانم دل گرفته ست

مپرس از من شمار عقد آن زلف
که عقل آن عقده را مشکل گرفته ست

تو دریایی و زاهد خشک ازان ماند
کزین دریا ره ساحل گرفته ست

مبند ای ساربان محمل که امروز
سرشکم راه بر محمل گرفته ست

دلم با چشم خونریز تو صیدی ست
که صیادش پی بسمل گرفته ست

به کوی عشق ازان کس حاصلی نیست
که راه زهد بی حاصل گرفته ست

ز جامت جرعه ای ناخورده جامی
چه خود را مست لایعقل گرفته ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}