شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات

چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
جدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است

دیارم آن سر کویی ست و یارم آن سر کوی
خوشا کسی که به یار و دیار نزدیک است

خدای را ز سرم سایه دور دار ای هجر
که روزم از تو به شبهای تار نزدیک است

نماند صبر ولی موعد وصال رسید
شکست کشتیم اما کنار نزدیک است

بسوخت ز آتش دوری دلم ولی دارم
به این خیال تسلی که یار نزدیک است

به کار شاهد و می شغل جو دلا و مترس
ز شیخ شهر که او هم به کار نزدیک است

رسید نظم تو جامی به گوش یار آری
به گوش شاه در شاهوار نزدیک است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}