شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
به یک خنده صد کشته را زنده ساخت

دل پاره پاره مرا جمع بود
در آن زلف بادش پراکنده ساخت

چه روی خلاصی بود بنده را
که عشق تو صد شاه را بنده ساخت

ز یک تار مویت که تا پا رسید
پی ما توان عمر پاینده ساخت

برازنده نبود قبای بقا
جز آن زنده دل را که با ژنده ساخت

نبودم به یک بوسه شرمنده ات
به خوابم لبت دوش شرمنده ساخت

لبت دید جامی که بخشید جان
بلی مست را باده بخشنده ساخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}