شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

دل رخت را ز روشنی مه گفت
سخنی روشن و موجه گفت

هر که دریافت نکته دهنت
عقلش از سر غیب آگه گفت

پیش قد بلند تو طوبی
سخن سدره گفت و کوته گفت

گوشه ابروی تو را شب عید
هر که دید الهلال والله گفت

وعده یک بوسه بود و ده دشنام
لبت آن یک نداد وین ده گفت

نیست مشتاق کعبه صوفی شهر
سخن کعبه گر نه در ره گفت

دوش جامی حدیث زلف و رخت
ز اول شام تا سحرگه گفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}