شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

دور از رخ تو چنانم ای دوست
کز هستی خود به جانم ای دوست

صبر از همه نیکوان توانم
لیک از تو نمی توانم ای دوست

خواهم که به روز وصل پیشت
غمنامه هجر خوانم ای دوست

پیش تو هنوز نارسیده
از کار فتد زبانم ای دوست

گفتی ز غمم دل تو چون است
دل پیش تو من چه دانم ای دوست

دامن مفشان ز من که خواهم
جان در قدمت فشانم ای دوست

جامی سر خود نهاده بر در
یعنی سگ آستانم ای دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}