شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
مفتون شده نرگس مستانه اویند

زان پیش که شمع رخش افروخته گردد
مرغان اولی اجنحه پروانه اویند

زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت
جانها مگسان لب پیمانه اویند

هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان
جاروب کشان در کاشانه اویند

چشمان منش خانه و من مرده ز غیرت
کین مردمکان بهر چه هم خانه اویند

زلف ار به کفم می ننهد کاش ببخشد
مویی دو سه بگسسته که در شانه اویند

افسانه جامی مشنو خواجه که خلقی
در خواب اجل رفته ز افسانه اویند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}