شمارهٔ ۴۸۹

غزلیات

سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش

چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت
فروغ صبح دگر از صفای اندامش

چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست
به گرم خانه عرق بر عذار گلفامش

تنش چو نقره خام و هزار مفلس عور
گرفته کیسه به کف بهر نقره خامش

مراست چشم و برد ناخنه ز چشم آرام
چه جای آن که بود زیر ناخن آرامش

نکاست استره یک مو به کام خود ز سرش
شد این ز سختدلی های سنگ ناکامش

رقیب گو مگشا زر که جامی بیدل
ز چشم اشک فشان داد سیم حمامش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}