شمارهٔ ۴۹۶

غزلیات

دل من که بس مبتلا بینمش
ازان شوخ در صد بلا بینمش

دل از وی نگه داشتن مشکل است
که شکلی عجب دلربا بینمش

رقیبانم از وی جدا ساختند
خدایا کز ایشان جدا بینمش

شب تیره هر کس به فکری و من
در آن غم که فردا کجا بینمش

خوش آن مه که یک ذره خرسندیم
نباشد اگر سالها بینمش

به ره چند سایم رخ آیا بود
که روزی بر آن پشت پا بینمش

ازان گشت بیگانه جامی ز خویش
که با درد عشق آشنا بینمش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}