شمارهٔ ۵۳۳

غزلیات

هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق

بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل
در کشتزار ما ندهد جز بر فراق

در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی
آن ناوک بلا بود این خنجر فراق

لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد
این رشته هست دوخته در بستر فراق

برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب
زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق

هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است
از نعمت وصال بلاپرور فراق

جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن
این بس که هست نام تو در دفتر فراق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}