شمارهٔ ۵۵۳

غزلیات

زهی اشک من و لعل تو یکرنگ
ز تو اندوه من با کوه همسنگ

مرا درج گهر این بس که دارم
ز پیکان های تو بر سینه تنگ

ز تیغت چهره مقصود پیداست
مباد از خون بی دردان بر آن رنگ

حذر زان چشم و مژگان تا کی ای دل
دلیران چون گریزند از صف جنگ

قدم خم شد چو چنگ و دارم امید
که آرم تاری از زلف تو در چنگ

رقیب از کشتن من ننگ دارد
به یک تیغم خلاصی ده ازین ننگ

به آن قامت خوش است آهنگ جامی
بنامیزد زهی مرغ خوش آهنگ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}