شمارهٔ ۶۲۱

غزلیات

من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
به مدح و ذم خسان نوک خامه فرسایم

حدیث سفله خزف، عقد گوهر است سخن
زهی سفه که من این را به آن بیارایم

به ژاژ خاییم از دست رفت مایه عمر
کنون ز حسرت آن پشت دست می خایم

ز شعر شعر کزین پیش بافتم امروز
جز آب دیده و خون جگر نپالایم

فضای ملک سخن گرچه قاف تا قاف است
ز فکر قافیه هر لحظه تنگ می آیم

سخن چو باد و من از فاعلات و مفعولات
ذراع کرده شب و روز بادپیمایم

سحر به ناطقه گفتم که ای به رغم حسود
به کارگاه سخن گشته کارفرمایم

کشم ز طبع سخن سنج رنج رخصت ده
که سر به جیب خموشی کشم بیاسایم

جواب داد که جامی تو گنج اسراری
روا مدار کزین گنج قفل نگشایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}