شمارهٔ ۶۴۷

غزلیات

زهی قدت نهال گلشن چشم
مه رویت چراغ روشن چشم

خراب آباد دل مردم نشین نیست
فرود آی ای پری در مسکن چشم

ز خون دل چنان پر شد درونم
که می ریزد برون از روزن چشم

ز کویت هر خس و خاری که چینم
نشانم چون مژه پیرامن چشم

ز گریه تا به گردن غرق خونم
چو میرم خون من در گردن چشم

به یک غمزه کنی صد شیردل را
شکار آهوی شیرافکن چشم

چو گردد درفشان لعل تو جامی
ز لعل در کند پر دامن چشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}