شمارهٔ ۷۱۸

غزلیات

هر کس که بیند آن لعل خندان
انگشت حیرت گیرد به دندان

با سرو قدت لاف بلندی
از سر نهاده بالابلندان

راه غمت را با آن درازی
پیموده صد پی مشکین کمندان

جعد بنفشه در باغ بی تو
صاحبدلان را بند است و زندان

هرگز نباشد مه نیمه تو
گر خود به خوبی گردد دو چندان

درددل من دانی ولیکن
رحمی نداری بر دردمندان

جامی پسندد صد رنج با خود
جز رنج صحبت با خودپسندان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}