شمارهٔ ۷۲۳

غزلیات

شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
گشت زرد از غم بی برگی خود رنگ رزان

برگها بین به چمن گشته چو گلها رنگین
نیست جز رنگ بهار اینکه برآورد خزان

هست هر برگ و چناری ز کف رنگرزی
بسته بر چوب خزان دست همه رنگرزان

آن که دی دست زنان بود به عشرت در باغ
بینی امروز به صد حسرتش انگشت گزان

سرد شد مجلس مستان ز دم باد صبا
گویی از انجمن واعظ شهر است وزان

شیره را خام به خم کن مپسند ای خواجه
کش رسد آفتی از آتش جلاب پزان

جامی احسنت که آنگونه که خاطر می خواست
آمد آن تازه غزل بلکه بسی بهتر ازان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}