شمارهٔ ۷۴۸

غزلیات

نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من

بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من

نبود همره جانم به جز اندیشه تو
چون ببندند ازین دیر فنا محمل من

لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا
گرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من

این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت
سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من

زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد
دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من

جامیا تا بتوان جام می از دست منه
که ازین یافت گشایش همگی مشکل من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}