شمارهٔ ۸۵۰

غزلیات

رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
قبا چست کرده کله کج نهاده

پی قتل عشاق ز ابرو و غمزه
کمانی کشیده خدنگی گشاده

ز روی زمین چون قدم برگرفته
جهانی به خدمت زمین بوسه داده

سرشکم که هرگز ستادن نداند
چو با خاک پایش رسیده ستاده

پری و آدمی قاصرند از جمالش
همانا که از ماه و خورشید زاده

سگ آستان نیازم که دارم
به گردن ز طوق وفایش قلاده

مزن بهر بیگانگان فال عشقش
که این قرعه بر نام جامی فتاده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}