شمارهٔ ۸۵۳

غزلیات

آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
با خویشتن آمیخته وز خلق بریده

هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار
چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده

خود خلق و تمنا کند از خلق رهایی
از خلق کسی چون رهد از خود نرهیده

یک بار به گردی نرسید از ره مردی
زنهار گمانش نبری مرد رسیده

از کعبه و از کعبه روان دم زند اما
زان قافله بانگ جرسی هم نشنیده

از کسب معارف شده مشعوف ز خارف
درهای ثمین داده و خر مهره خریده

جامی صفت جام می عشق مپرسش
کان جام ندیده ست و زان می نچشیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}