شمارهٔ ۸۷۴

غزلیات

رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده

ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ
نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده

حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز
که بینمت ز لب خود ادای حق کرده

به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق
که عمر در سر تکرار این سبق کرده

تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر
دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده

ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس
که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده

به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است
دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}