شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
دردی درد به خون جگر آشامان ده

هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان است
بکش افسار و سرش در گله عامان ده

مشرب دردکشی نیست نکونامان را
مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده

زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند
شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده

چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم
بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده

نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی
قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده

جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی
خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}