شمارهٔ ۸۹۱

غزلیات

نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
که نیست بر مه و خورشید هیچ جا روزه

تن تو کاهد و جان هزار سوخته دل
مکن مکن که نباشد تو را روا روزه

بسی نماند که سازد چو ماه نو باریک
مرا فراق جمال تو و تو را روزه

هزار رخنه بود در نماز و روزه ز تو
کجا تو کافر خون خواره و کجا روزه

ز روزه خوردن ماهی مدار بیم گناه
که ما به عذر تو داریم سالها روزه

ز هر چه غیر تو بستیم راه دیده و دل
که نیست بهتر ازین در طریق ما روزه

چو نیست بر شکرش دسترس تو را جامی
به آب دیده و خون جگر گشا روزه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}