شمارهٔ ۹۰۸

غزلیات

شب‌ها من و خیال تو و کنج خانه‌ای
با خود ز گفت‌و‌گوی تو هردم فسانه‌ای

کردند عاشقان بحلت خونشان بریز
هردم چه حاجت است که جویی بهانه‌ای

سوزد زبان خامه گه شرح اشتیاق
کز آتش غم تو برآرد زبانه‌ای

خواهم عنان گرفتنت ای شهسوار حسن
باشد بدین بهانه خورم تازیانه‌ای

اینک دل‌فگار من ای ترک تندخوی
بهر خدنگ غمزه چو خواهی نشانه‌ای

تا جا گرفت خیل خیالت میان جان
غم رو نهاد سوی من از هر کرانه‌ای

جامی چه اعتبار بر آن آستان ز تو
همچو تو صد گداست به هر آستانه‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}