شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

تا بر حریر ساده کشیدی علم ز صوف
شد شکل یک هلال ز خورشید در کسوف

حسن رخت بسبزه خطت تمام شد
نادر مهی که هست تمامیش در خسوف

سطح سپهر پر شود از ماه و آفتاب
چون نور عارضت رود از روزن سقوف

گر جان چو سایه در پی مهرت روان بود
ز آن خوشتر آیدم گه کند در برم وقوف

باشد بدور حسن تو یکسر نصیب ما
در روزگار هر چه شود واقع از صروف

در حسن یوسفی و عجب آنکه نزد تو
باشد چنانکه نزد سلیمان ز جان صفوف

ابن یمین سپر کند از جان چو بر کشید
از جفن خویش غمزه جادوی تو سیوف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}