شمارهٔ ۹۱۲

غزلیات

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله وی سردتر ز چله دی

سلوک وادی خون خوار فقر چون آید
ز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی

نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم
نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی

خیال بین تو که سودای رهبری دارد
ز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی

مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او
که مرغ انس هوا می کند ازان هی هی

ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست
معارفش یکی از روم و دیگری از ری

به شیخ شهر ندارد ارادتی جامی
مرید عشوه ساقی ست او و نشئه می

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}