شمارهٔ ۹۱۷

غزلیات

وای من وای من ز عشق تو وای
من جوی الحب من یحن سوای

شد شب تار روز منتظران
همچو مه یک شبی به بام برآی

جان درآمد به محمل تو روان
چو برآمد ز دور بانگ درای

تا به پایم خلید خار رهت
می برد دیده رشکم از کف پای

شد پر از خون دل چو خانه چشم
خانه من ز چشم خون پالای

جانم از گریه های تلخ بسوخت
لب شیرین به خنده ای بگشای

جای جامی حریم کوی وفاست
به جفای تو کی رود از جای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}