شمارهٔ ۹۳۹

غزلیات

الله الله چه شوخ دیده کسی
که به فریاد هیچ کس نرسی

من تو را خواهم از دو عالم و بس
کز دو عالم همین مرا تو بسی

از توام جز تو آرزویی نیست
انت سولی و انت ملتمسی

چون نی از خویشتن تهی شده ام
با تو دارم هوای هم نفسی

کرده عشق تو در ولایت دل
روزها شحنگی و شب عسسی

بلبلا ناله کن ز فرقت گل
که گرفتار مانده در قفسی

جامی از عشق نیکوان بازآی
عمر بگذشت چند بوالهوسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}