شمارهٔ ۹۵۴

غزلیات

سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
از تشنه لبی بر سر هر چشمه چه نالی

پیش لب تو صد قدح باده لبالب
بر ساغر خالی لب خود بهر چه مالی

از عالم صورت که همه نقش خیال است
ره سوی حقیقت نبری در چه خیالی

ای خواجه عالی محل این دیر مغان است
بر صدر مکن جا که تو از صف نعالی

از عشق سخن مرتبه ای نیک بلند است
واعظ نبود لایق این پایه عالی

گفتی به جهان عاشق دلخسته چه دارد
جانی ز غمت پر، دلی از غیر تو خالی

جامی سخن عشق به هر سفله چه گویی
در کیسه لولی چه نهی عقد لآلی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}