شمارهٔ ۹۵۸

غزلیات

دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی

عشاق را ز ناز و تنعم فراغت است
نازی بکن که نیست ازین به تنعمی

آهسته ران سمند خدا را که در رهت
صد سرفتاده بیش بود زیر هر سمی

گر می کنیم ناله ز شوق رخت مرنج
کز شوق گل خوش است ز بلبل ترنمی

جامی به جان رسید ز بس گریه های تلخ
هرگز ندید ازان لب شیرین تبسمی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}