شمارهٔ ۹۶۷

غزلیات

ای فتنه چشم تو جهانی
می کن نظری به ناتوانی

پیوسته به قصد ما ز ابرو
تا گوش کشیده ای کمانی

هر کس برت آورد متاعی
ماییم و همین حقیر جانی

هستم سگکی بر آستانت
خرسند ز تو به استخوانی

سررشته عشق کی توان یافت
نایافته ازان میان نشانی

گر اشک چو در قبولت افتد
در پای تو ریزمش روانی

شد جامی ازان دهان و عارض
صاحب نظری و نکته دانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}