شمارهٔ ۹۷۶

غزلیات

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

در حسن و ملاحت چه پریچهره نگاری
در سرکشی و ناز چه شوخی چه بلایی

من کی به وصالش رسم این بس که به راهش
روزی که شوم خاک ببوسم کف پایی

سوزی که مرا بر جگر از آتش عشق است
جز شربت مرگش نبود هیچ دوایی

روزی که شوم خاک و برد باد به هر سو
یابند به هر ذره من بوی وفایی

داری سر خونریز من اینک کفن و تیغ
با حکم تو کس را نرسد چون و چرایی

باشد غم هجر تو به خونابه بر آن نقش
گر از سر خاکم بدمد برگ گیایی

تو خنده زنان می گذری بی خبر از من
من گریه کنان می کنم از دور دعایی

یارب به چه خرسند شود جامی بیدل
روزی که نیاید ز تو تشریف جفایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}