شمارهٔ ۱۰۰۱

غزلیات

هر دم به دیده دگری خانه می کنی
هم خانگی به مردم بیگانه می کنی

دل را نشان به زاویه هجر می دهی
دیوانه را مقام به ویرانه می کنی

دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر
چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی

ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند
دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی

می پروری ز گریه دلا مهر خال او
از فیض ابر تربیت دانه می کنی

بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا
تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی

جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست
وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}