شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

ای روی دلربای تو خورشید انورم
پیوسته باد سایه سرو تو بر سرم

بادی که صبحدم بمن آید ز کوی تو
همچون دم مسیح بدو روح پرورم

تا می بیاد چشم و لبت نوش میکنم
نقلی مرتبست ز بادام و شکرم

تر آتشیست لعل لبت ز آب زندگی
من غرق آب دیده از آن آتش ترم

فریاد از آن نگار که چون چشم پر خمار
بیمار وزار کرد بخط مزورم

عمریست تا خیال ترا جسته ام بخواب
تا یکنفس بیاد تو با او بسر برم

اکنون که دید از پس چندین شب فراق
روزیکه گشت دولت وصلت میسرم

ابن یمین حجاب شد اندر میان ما
آیا بود که بی ویت اندر بر آورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}