شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

باز منزل بسر کوی نگار آوردیم
بهر خاک درش از دیده نثار آوردیم

شکر کردیم چو دیدیم گل عارض او
که زمستان غمش را ببهار آوردیم

برکنارست ز ما آن بت و ما خود دل زار
در میان با غمش از بهر کنار آوردیم

گفتم آورده ام از عشق تو دیوانه دلی
گفت با سلسله آن مشک تتار آوردیم

جان زیان گشت ز سود او جوی سود نداشت
در جهان لطف و حیل با تو بکار آوردیم

عاشقانی که بخاک در تو بگذشتند
همه گفتند کز آنجا دل زار آوردیم

مکن ای دوست که چون ابن یمینت گویند
که ز خاک در آن یار غبار آوردیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}