شمارهٔ ۴

غزلیات

دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا

فقراییم و عجب آنکه نخواهیم ز تو
هیچ حاجت که تویی در دو جهان حاجت ما

غرباییم و نداریم بجز تو وطنی
چند باشیم چنین از وطن خویش جدا

به فقیران نظری کن که به تأیید نظر
برمس فقر فقیران تویی اکسیر غنا

بر غریبان گذری کن که به تشریف قدوم
از دل تنگ غریبان تو بری بارعنا

گرچه در میکده عشق هزاران راه است
هست نزدیکترین راه ره فقر و فنا

جامی این راه بجز راه سبکباران نیست
دامن از خویش بیفشان و درین راه درآ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}