جامی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت
رخت آتش زده بر جان زردشت
بود روشن ز رخسار و جبینت
که تو خورشید و ماهی پشت بر پشت
به وصف زلف تو کرده دبیران
سیاهی و قلم زانگشت و انگشت
به افسون باز نتوان رستن از عشق
نشاید مشعل صبح از نفس کشت
به آن غمزه مشو جامی مقابل
مزن با آن درفش از سادگی مشت
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}