شمارهٔ ۹۴

غزلیات

جانم ز غمت به لب رسیده ست
روزم ز خطت به شب رسیده ست

دل خسته مکن به زخم خارم
چون نخل تو را رطب رسیده ست

راهیست مرا به گنج مطلوب
هر رنج که از طلب رسیده ست

گویند ادب مده ادیبم
کز عشق مرا ادب رسیده ست

در بی سبب از سبب کنم روی
چون محنتم از سبب رسیده ست

جامی به عجم نثار کرده ست
هر نقد کش از عرب رسیده ست

در چنگ غمت به گوش جانم
صد زمزمه طرب رسیده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}