شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

مردم چشمم ز تو خالی بس است
مونس جان از تو خیالی بس است

ماه فروشد بنمای ابروان
نایب ماه از تو هلالی بس است

بهر رکاب تو ز خون جگر
بر رخ من بسته دوالی بس است

خوان چه حد من که نهم پیش تو
خدمت درویش خلالی بس است

مایل طوبی نشوم در بهشت
باغ مرا چون تو نهالی بس است

نیست سپه شرط جهانگیریت
از تو همین عرض جمالی بس است

ساغر زر پر چه کنی بهر من
بر کفم آلوده سفالی بس است

مزد غزلهای تو جامی تمام
نیم قبولی ز غزالی بس است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}