شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است

چون خط سبز تو یک حرف ندیده‌ست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است

خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
آه از این دود که آتش به جهان درزده است

داشت مقصود هواداری سرو تو صبا
زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است

دست مشاطه جدا به که کنند از شانه
که چرا شانه در آن جعد معنبر زده است

گر نه نایابی کام دل ما خواست لبت
قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است

جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش
کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}