غزل 111 | سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است
چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
آه از این دود که آتش به جهان درزده است
داشت مقصود هواداری سرو تو صبا
زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است
دست مشاطه جدا به که کنند از شانه
که چرا شانه در آن جعد معنبر زده است
گر نه نایابی کام دل ما خواست لبت
قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است
جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش
کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}