شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
به باغ عشق چو بلبل هزارت آشفته ست

قبای تنگ گشادی ز پیرهن هرگز
به لطف تو گلی از باغ حسن نشکفته ست

دهان خامش تو گوهریست ناسفته
زهی لطافت طبعی که این گهر سفته ست

کجا ز محنت بی خوابیم خبر یابد
کسی کز اول شب تا دم سحر خفته ست

دلم نشیمن غیر از خیال تو خجلم
که میهمان عزیز است و خانه نارفته ست

سرشکم از مژه بیرون به خون و خاک افتاد
بدین سزاست بلی هرکه راز نهفته ست

چراست مایه شوریده خاطری این شعر
اگر نه جامی شوریده خاطرش گفته ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}