شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد

هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌داد
پرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافت
جلوه‌ای خوب‌تر از پیش تمنا می‌کرد

در مظاهر که طلسمات حکیم ازلند
طلب گنج گران‌مایه اسما می‌کرد

چون از آن گنج گهر بهره خود برمی‌داشت
روی توحید در افراد مسمی می‌کرد

تیزبین گشته همه عین حقیقت می‌دید
هرچه عمری به وی ایما به من و ما می‌کرد

هر حکایت که درین مسئله جامی می‌گفت
نکته‌ای بود که روح‌القدس املا می‌کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}