شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

دمبدم دیده که خون می ریزد
دل خون گشته برون می ریزد

دل یکی قطره خون دیده ازو
سیل خون این همه چون می ریزد

در تنم می فکند زلزله هجر
از دلم صبر و سکون می ریزد

دانه خال تو در آب و گلم
تخم سودا و جنون می ریزد

خونم از دیده گه پابوست
چون می از جام نگون می ریزد

لبت از فتنه غبارم برجان
از خط غالیه گون می ریزد

بی لب لعل تو جامی می ناب
می خورد وز مژه خون می ریزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}