شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
بؤساً لک ار کنار نگیری ازین عروس

شه را چو در دوام بقا اختیار نیست
دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس

مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب
جانی پر از دریغ و زبانی پر از فسوس

این بس که در نواحی حی می برد به روز
شب در سماع شوق به بانگ سگ و خروس

بردند آب صفوت رندان پاکباز
پیران گول گیر و مریدان چاپلوس

لُبّ است سرّ عشق و سبوس است مابقی
لب کی شناسد آنکه بود درخور سبوس

جامی تو مرغ عالم یکرنگی آمدی
بر خویش بشکن این قفس عاج و آبنوس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}