شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

ای کرده ز حال من فراموش
چون جان که کند ز تن فراموش

گفتم که بر تو قصه گویم
کین گونه مکن ز من فراموش

دیدم رخ تو ز دور و کردم
از قصه خویشتن فراموش

با جان کنیم زمانه کرده ست
از محنت کوهکن فراموش

هرجا که مسافریست کرده
در کوی تواز وطن فراموش

با بوی تو کرده جان یعقوب
از یوسف و پیرهن فراموش

کرده به هوای طرف بامت
مرغ چمن از چمن فراموش

جامی سخنت شنید و بر وی
شد قاعده سخن فراموش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}