شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

ای خط و لب تو را به هم نزدیک
خضر و آب بقا به هم نزدیک

برسر کوی تو ز خواری عشق
پادشاه و گدا به هم نزدیک

کن وفا وعده جفا که بود
این جفا و وفا به هم نزدیک

با توهمسایگی چه سود کند
دل ز هم دور جا به هم نزدیک

حال چشمم ز ابر پرس که هست
هر دو را ماجرا به هم نزدیک

شد تنم چون زره ز بس که رسید
از تو تیر جفا به هم نزدیک

هوسی دان ز حد امکان دور
دیگران دور و ما به هم نزدیک

جامی و فکر وصلت آری هست
عشق و ماخولیا به هم نزدیک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}