شمارهٔ ۳۵۵

غزلیات

تا کی از گریه پا به گل باشم
خرقه رنگین ز خون دل باشم

تا تورا لعبت چگل گفتند
روبه بتخانه چگل باشم

تا به خونم خطت سجل بسته ست
کشته حکم آن سجل باشم

اعتدال قد تو تا دیدم
بنده سرو معتدل باشم

رنجه گشتی به قتل من ای وای
گر نه از لطف تو بحل باشم

تا به کویت رسیده ام خواهم
باشم آنجا و متصل باشم

جامیم نکته گوی شهر ولی
از لبت در سخن خجل باشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}