شمارهٔ ۳۶۸

غزلیات

من بسی خوبان عالم دیده ام
چون تو در عالم کسی کم دیده ام

چشم من بی نم مبادا گر گهی
چشم خود را بی تو بی نم دیده ام

چون سر زلف تو پشت من خم است
تا سر زلف تو پر خم دیده ام

بر دل غمدیده زخمت رحمت است
رحمتی کن بر دل غمدیده ام

راحتی کز زخم تو بینم کجا
هرگز آن راحت ز مرهم دیده ام

هر چه لیلی داشت داری وز غمش
آنچه مجنون دید من هم دیده ام

سوخته محرومی جامی دلم
هرکه را پیش تو محرم دیده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}