شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این
بگذری فارغ ز من آخر چه استغناست این

قد توست این یا بلایی بهر جان بیدلان
برزمین نازل شده از عالم بالاست این

راز عشقت را چه سان دارم درون جان نهان
چون ز روی زرد و اشک سرخ من پیداست این

دی خرامان می شدی وز هر طرف می گفت خلق
دلبری بس چابک و شوخی عجب رعناست این

از سگانت دور دوشم مهربانی دید و گفت
از رفیقان خود افتاده چرا تنهاست این

نیست هیچ از راستی به در طریق عاشقی
لیک با طبع کج اندیشان نیاید راست این

موج زن شد خاطر جامی ز گوهرهای راز
این غزل بشنو که یک گوهر ازان دریاست این

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}