شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
کجا شدی که شدم بی رخ تو دیوانه

ز آشنایی عشقت چه حاصل است مرا
جز آنکه گشته ام از صبر و هوش بیگانه

حدیث وصل تو هر شب ز هوش می بردم
به خواب می کشد آری سماع افسانه

به اوج کنگره وصل چون کند پرواز
چنین که شمع زد آتش به بال پروانه

خبر مپرس ز پیمان زهد رندی را
که داد دست ارادت به دست پیمانه

ز زلف دلکش تو گرچه ماند جامی دور
سری ز تیغ بلا شاخ شاخ چون شانه

روانه می کند از چشم درفشان هر دم
جواهر خدمات نیازمندانه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}