شمارهٔ ۴۵۹

غزلیات

به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
مرا ببینی و از من ز دور بگریزی

هزار حیله کنم تا رسم به صحبت تو
هنوز پیش تو من نانشسته برخیزی

بکش مرا و مکن قصد دیگران تاکی
به قصد کشتن من خون دیگران ریزی

ز طره ات دلی آویخته به هر سو موی
نبود طره مشکین بدین دلاویزی

بود ز سنگ جفات استخوان من شده آرد
پس از وفات اگر خاک قالبم بیزی

ز فرق تا به قدم فتنه ای و گاه قیام
هزار فتنه به تاراج ما برانگیزی

بلای دنیی و دینند نیکوان جامی
نه طور عقل بود کز بلا نپرهیزی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}