شمارهٔ ۴۶۴

غزلیات

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

از ناله دمادم فرسوده شد زبانم
می بایدم ز آهن همچون جرس زبانی

عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانه
اینک به سینه هرجا از زخم او نشانی

از تاج سربلندان شد عالی آستانش
زین آستان نباشد عالیتر آستانی

آهی که دور ازان مه خوردم فرو به سینه
بهر خراش جانم شد آتشین سنانی

باشد بهار خرم آن رخ ز سبزه خط
یارب مباد هرگز آسیبش از خزانی

از ضعف و عجز و پیری جامی ز پا فتادی
ای وای اگر نگیرد دست تو نوجوانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}